من می خوام برگردم به کودکی

 

 

 

نمایش خلاق این امکان را برای ما فراهم می نماید تا به بروز عواطف، افکار، دردها و زوایای گوناگون شخصیتی، روانی، اجتماعی و حتی تاریخی خود بپردازیم. فردی که در ساعات نمایش خلاق خود را آزادانه در اختیار بازی ها و دنیای پر رمز و راز نمایش خلاق قرار می دهد در اصل ساعاتی را با فراغ بال با زبانی روانشناختی به صحبت و درددل با دنیای پیرامونی خود می پردازد. تاریخ و اتفاقات تاریخی و اجتماعی و همچنین شرایط جغرافیایی استان ما (کویر نسبتاً داغ با پوشش کویری و حداقل سرسبزی و طراوت) از سکنه این منطقه انسان هایی شجاع، محکم، مقاوم، تودار، محتاط و زخم خورده ساخته ...

هنوز درد حمله آقامحمدخان قاجار را مردم این دیار از یاد نبرده اند تاخت و تازهایی که در طول تاریخ روان مردم این دیار را پریشان ساخت هنوز یادمان نرفته که چرا ما را مهمان نواز می خوانند. شرایط جغرافیایی این سرزمین چنان بود که هر قوم و طایفه ای به جهت لشکرکشی به سرزمین و دیاری، ناچار دیار کریمان را برای عبور و رهگذر لشکر خود انتخاب می کرد و در این میان مردم این دیار می بایست مهمان نوازان خوبی برای سپاهیان گاه چندصدهزار نفری فلان طایفه یا سرزمین باشند وگرنه ... و این اواخر قهر طبیعت (زلزله 82 بم) باز هم اثر سوء دیگری بر روان مردم این سرزمین گذاشت. در 3 هفته ای که در جمع مربیان بم (مربیان مهدکودک و اهالی تیاتر بم) بودیم این امر برای من بسیار جالب و شگفت انگیز بود که حالات و حال و هوای رفتاری انسان ها از طریق بازی ها و اتودهای نمایش خلاق به چه خوبی قابل مشاهده است. بدون اغراق تمامی اتودها نمایشی با جنجال همراه بود. در عبور از موانع و مشکلات کمتر کار گروهی پیش می رفت و اکثراً از بازی های فردی استقبال می کردند آن هم در گوشه ای آرام و تنها،برای حرف زدن و درد دل کردن حرفی وجود نداشت یا بود (که صدالبته دنیایی حرف داشتند) و ترجیحاً به زبان نمی آمد. این مورد برای من جای بسی تأمل داشت که چرا مردم این دیار حرف های خود را به زبان نمی آورند، چرا کسی حرفی نمی زند درددلی، چرا این همه سکوت، چرا این همه غم (منظور نگارنده حرف هایی که بشود به وسیله آن به درون شخصیت فرد رسوخ و با آن همزادپنداری کرد) تنها لحظاتی که به جای افراد دیگر قرار می گرفتیم سخنرانان خوبی می شدیم و خوب حرف می زدیم. در تمرینات نگارشی با توجه به تسلط کامل مربیان (مربیان در حال آموزش) به کلمات و واژه ها از کلمات و عباراتی استفاده می شد که گویای تنهائیمان در دوران کودکی است و گمشده ای که مشتاق آن هستیم که در لابه لای کودکی پیدایش کنیم به یاد شعر مرحوم حسین پناهی افتادم که می گفت: من می خوام برگردم به کودکی ... نمی شه ... نمی شه ... کفش برگشت برام کوچیکه ... امید من به ساعات نمایش خلاق، به با هم بودن و سفر به هر کجا که می خواهیم تا گمشده مان را پیدا کنیم که صدالبته امیدی از سر دلخوشی نیست چرا که تأثیر آن را می دیدیم پس از اتمام هر گارگاه چهره های سرزنده که در گرمای طاقت فرسای بم به دنبال فرصتی برای ادامه این دنیا (نمایش خلاق) بودند. دنیایی که متعلق به ماست. به من، تو، او ... همه. برای یافتن آن چیزی که گم شده.

من می خوام برگردم به کودکی برگردم تا با تیرکمونی که از تو کوچه پیدا کردم و دور از چشم مادرم پشت گلدون شمعدونی قایم می کردم جهان رو فتح کنم ...
 


امین شجاعی

  

 
 
درباره نمايش خلاق
پروژه های اجرايي
اخبار
عکس
درس های نمايش خلاق
مربيان
کتاب و مقاله
گفتگو
فيلم