|

|
نمايش خلاق برگشت به رؤیاها
|
در زمانی دور امیری بر شام و عراق حکومت می کرد. او مردمانی از
اهل عراق را برای سپردن کارهای بزرگ انتخاب نمود. چون تشخیص
داد که از قابلیتی برخوردارند که نزدیکان او از
اهل شام از آن برخوردار نیستند، شاید خوب تربیت شده بودند، نمی
دانم. اما این امر بر شامیان گران آمد و زبان به اعتراض
گشودند. خبر به امیر رسید. امیر با جماعتی از اهل عراق و
شامیان سواره به قلب دشت های عراق رهسپار شد. به گشت و گذار
پرداختند تا قطار شتری از دور نمایان شد. امیر مردی از شامیان
را خواست و گفت: برو و خبر این قطار و سیاهی را برای من بیاور
و سعی کن که گزارش کاملی برای من آورده باشی. مرد شامی اطاعت
کرد و دیری نگذشت که برگشت و گفت: قربان قطار شتری است.
امیر پرسید: شترها بار داشتند یا نداشتند؟ مرد شامی گفت: این
را ملتفت نشدم. اجازه بدهید برگردم و خبر بگیرم، امیر قبول
نکرد. سپس مردی از عراقیان را برای همین مأموریت اعزام نمود.
وقتي كه عراقی برگشت امیر رو به او کرده و پرسید: چه دیدی، آن
سیاهی چه بود؟ مرد گفت: شتر. امیر گفت: چند تا بودند؟ او گفت
سی تا. گفت بارشان چه بود؟ گفت زیتون. گفت از کجا می آیند؟ گفت
از فلان شهر. گفت صاحب آن کیست؟ گفت فلانی. آن وقت امیر رو به
شامیان اعتراض کننده نموده و گفت مرا به خاطر نزدیک ساختن
کسانی ملامت می کنند که کمتر کسی می تواند در قابلیت لنگه و
برابر باشد.
قصه بسیار ساده به نظر می رسد. اما فهمیدیم که در طول تاریخ
افرادی وجود داشته اند که خصلت های خارق العاده ای داشته اند.
احتمالاً عراقیان در محیطی تربیت شده بودند که به مواردی خاص
از کودکی توجه داشته اند. البته نمی خواهم بگویم نمایش خلاق
فقط این کار را برایمان انجام می دهد. اما نمایش خلاق قابلیت
های ما را در زمینه های مختلف بالا می برد. برای نمایش خلاق سن
خاصی مطرح نیست. چون فضایی ایجاد می کند تا همه کس بتواند حضور
داشته باشد. البته فضایی رویایی و خیالی و هر آن چه که دوستش
داریم چون می خواهیم بازی کنیم. اگر همه کودک باشند که آن فضا
مهیا است و اگر بزرگسال باشند باید تلاش کنیم تا خودمان را آن
فضا وفق دهیم، فضایی برای خود می سازیم که همه در آن
رویاهایمان را بازی می کنیم. آن چه یا آن گونه که می خواهیم
باشیم و خودمان بر بازیمان نظاره می کنیم، مگر نه این که می
گوییم (بازی کردن) کودکان را می سازد؟
عباس خاندانی
|