تقدیم به سطل های آبی
تقدیم به سطل های قرمز

 

 

تصویر اول

بم، سالن نمایش دبیرستان دخترانه امیری، 10 کودک 11 ساله، داستان یک دلقک را که استخوان ماهی در گلویش گیر کرده و همه گمان می برند که مرده است را بازی می کنند، چند روز را به شادی تمرین کرده اند، یکی صدایش بلند است، دیگری به سختی صدایش شنیده می شود، جمعی از تماشاگران به بازی می خندند، برخی کودکان را تحسین می کنند. شب نمایش با غرور به پایان می رسد.


تصویر دوم

روستایی کوهستانی، 8 کودک 6 تا 12 ساله، تلاش می کنند تا قصه ای را که خود نوشته اند برای بزرگ ترها به نمایش بگذارند، جای مناسبی نمی یابند، تصمیم می گیرند در حاشیه گورستان قدیمی پشت خانه با روی هم چیدن سنگ ها یک سِنْ بسازند، ” سن“ کوچک تقریباً 4 متر مربعی به ارتفاع 30-40 سانتی متری بر پا می شود اما هیچکس حاضر نیست دم ”زرده“ به گورستان بیاید، بچه ها اما تمام شب در گورستان بدون ترس از مار و جن بازی می کند.


تصویر سوم

یک اتاق 20 متر مربعی، 22 نوجوان، سطل آبی بر روی چراغ نور آبی در فضای اتاق می پاشد، صبحگاهان و سطل قرمز با نور قرمزش غروب را به خاطر می آورد. پاره های کاغذ برفی است که بر جاده های می بارد. چند کاغذ لوله شده که با کبریت روشن شده اند. هیمه اجاقند و راوی قصه می گوید ...
قصه می گوید برای بچه های خود عمو نوروز
گفته بودم زندگی زیباست
گفته و ناگفته ای بس نکته ها کاینجاست
آسمان باز، آفتاب زر ...
اتاق پر از دود می شود، اما کسی آن را ترک نمی گوید، این بار سکویی، حتی سنگی در کار نیست، بازیگر در کنار تماشاگر می نشیند و تماشاگر به بازی می پیوندد.
رد پاها گر نمی افتاد روی جاده ها لغزان
ما چه می کردیم در این کولاک دل آشفتة دم سرد


تصویر چهارم

باز هم ”بم“ یک چادر بزرگ، یک شهر ویران، عده ای در راه، کودکان و بزرگسالانی منتظر «خدا کند که اتفاق بدی در راه برایش پیش نیاید»، این بار نمایش خلاق، ”دانه ای زیر خاک ”نه نه، زیر خاک نه“، فکر می کنم از این جای داستان را دیگران بهتر بازگو کرده اند، همه چیز تازه شروع شده است، 30 کودک 300 کودک زمانی نه چندان طولانی 3000 کودک.
***
بارها من و سیامک و در هر فرصتی که پیش آمده است با آقای آقاعباسی، شهدادی و مهرا جلیلی گفتگو کرده ایم. انتظاراتمان از این کار چیست؟ در هر تمرین در جستجوی چه هستیم؟ برای کودکان و همراه با کودکان چه دنیایی را برایشان جستجو می کنیم؟ آیا تمرین هر روزه به اندازه کافی تازه است؟ آیا درسنامه های موجود کافی است؟ نمایش خلاق در این وسعت کاری نوست، اما بسیاری از نوآوران آموزش های خلاق در کشور ما تجربیاتشان را به صورت مکتوب جمع آوری کرده اند. چقدر از این منابع مطلعیم؟ نمایش خلاق عرصة تمرین زندگی هر روزه و مهارت های مورد نیاز برای لذت بردن از آن است چقدر تمرین هایمان با این زندگی پیوند بر قرار می کند؟ بازی و نمایش و قصه گویی خلاق عرصه ای توانا برای آموختن بنیادی ترین ارزش های انسانی است تا چه حدمی کوشیم عمیقاً این مفاهیم و ارزش ها را به بازی هایمان پیوند بزنیم؟ می دانم این سؤال ها هر روزه باقی است و باور دارم که در عرصه نمایش خلاق هر روز می توان درسنامة جدیدی تدوین کرد. ...
پر از امید شروع کرده ایم اما بی شک در همه ما نگرانی هایی نیز وجود دارد. و من نگران ”تکرار“ هستم، تنها نقطه آسیب پذیری در نمایش خلاق.
 


رویا اخلاص پور
 

 
 
درباره نمايش خلاق
پروژه های اجرايي
اخبار
عکس
درس های نمايش خلاق
مربيان
کتاب و مقاله
گفتگو
فيلم