|
یکی از همکارانم این بازی را به من آموخت . نمی
دانم او از کجا آموخته بود برای بازیگر های بزرگتر ( مدارس
راهنمایی و بالاتر) خیلی جالب و مضحک است. هم نیازمند تمرکز
است ، به طوری که نمی توانند از شخصیت در بیایند و هم خلاقه است ،
چون خودشان می توانند فکر کنند.
طریقۀ بازی : سه تا صندلی در محل اجرا قرار
دارد سه بازیگر روی آن ها می نشینند. وسطی « رئیس» است که بر
می گردد. با یکی از دو متقاضی کار مصاحبه می کند. موضوع این
است که دو نفر داوطلب رقیب برای گرفتن یک شغلند
. رئیس شغل و
شایستگی ها را می سنجد و « مصاحبه شونده» فی البداهه به سؤال
ها پاسخ می گوید.
دراین اثنا دواطلب دیگر که اکنون پشت سر رئیس
است و او نمی تواند او را ببیند ، می کوشد حواس رقیبش را که او
می بیند، به هر نحو ممکن پرت کند. این کار می تواند با ادا در
آوردن ، بالا رفتن از صندلی ، خود را جنباندن، بدون آن که
صدایی در بیاورد و یا توجه رئیس را جلب کند، صورت گیرد.
داوطلبی که با او مصاحبه می شود باید بکوشد که
واکنشی نشان ندهد. اگر او تحت تأثیر قرار بگیرد، رئیس می تواند
علت آن را جویا شود. اگر مصاحبه شونده نتواند جواب قانع کننده
ای بدهد ( بدون این که رقیبش را لو بدهد ) مصاحبه تمام و
داوطلب رد می شود
. او سوخته شده است و داوطلب دیگری وارد می شود
و بازی با شغل جدید و ویژگی های تازه اش ادامه پیدا می کند.
اما، اگر داوطلب بتواند جواب قانع کننده ای بدهد، مصاحبه ادامه
پیدا می کند تذکر هم داده شود که «خب، سعی کن حواست رو جمع
کنی. » ( مثلاً کسی که برای شغلی درعلوم پزشکی با او مصاحبه می
شود، می تواند بگويد « ببخشید شما گفتید برای این شغل مریض
لازمه، من فکر کردم یعنی آدم مریض استخدام می کنید». )
راه دیگر برای سوختن ( که خیلی هم پیش می آید)
این است که : اگر در طول کار شخص حواس پرت
کن صدایی در بیاورد یا
رئیس حرکتی از او ببیند ، یا در خیلی از مواردی که رئیس بدون
هیچ دلیلی بر می گردد، چشمش به حرکات او بیفتد و بگوید « داری
چه کار می کنی؟ » او سوخته است
. خیلی وقت ها شخص در حالت هایی
که مثلاً یک پایی روی صندلی ایستاده یا روی زمین می نویسد، گیر
می افتد در این مورد هم اگر داوطلب خطا کار نتواند توضیح قانع
کننده ای برای حالتی که در آن گیر افتاده یا برای صدایی که
ازخودش در آورده بدهد، سوخته و باید بیرون برود. اما اگر
بتواند توجیه کند « فکر کردم لامپ داره می سوزه عوضش کردم. »
یا « ببخشید، بعضی وقتا حمله ام می گیره» در این صورت بازی
ادامه می یابد واین بار رئیس با این مصاحبه می کند و دیگری
ادا در می آورد تا حواس او را پرت کند. بستگی به رئیس دارد که
ببیند آیا توجیه قانع کنند ه ای است یانه .
نکته ها : حداقل یکی دو دقیقه یک بار باید نوعی
چالش برقرار شود، طوری که اگر رئیس عملاً متوجه حرکتی از پشت
سرش نشود، باید ترتیبی بدهد که به هر حال به نوعی مچ حواس پرت
کن را بگیرد. در عین حال با هر صدایی هم فوری درگير نشود. برای
تماشاگران ـ یعنی کسانی که اکنون داخل بازی نیستند ـ رفتار
عجیب وغریب و نامتعارف حواس پرت کن جالب است، همچنین توصیف
مسخرۀ شغل و ویژگی های آن که رئیس و مصاحبه شونده از خودشان در
می آورند. و همین طور خلاقیت در پاسخگویی ها بی نهایت جالب
است. بنابراین بهترین کار این است که بگذاریم این چیزها پیش از
چالش ها جابیفتد. خیلی از گروه ها خیلی شتاب می کنند و این چیزها
حذف می شود.
من بخصوص با دانش آموزان کلاس های بالا به این
نتیجه رسیده ام که از نظر کیفیت کمی مداخله کنم
. خطرناک است که
بگوییم « هر کار فکر می کنی برای حواس پرت کردن خوب است، بکن.
» همیشه بلافاصله می گویم . « کارایی که تو مدرسه مناسبه ( و
می دونین که منظور چیه )، از روی فکر کار کنین و مقررات کلاس
رو به هم نزنین.»
گاهی اوقات لازم است که سرکرده کار رابه نتیجه برساند، طوری که
خیلی طولانی نشود ( طبق مقررات بازی اگر رئیس شخص سمت چپی را
اخراج کند، بعد رئیس جدید شخص سمت راستی را اخراج کند، رئیس
اصلی دوباره رئیس می شود . ) معمولاً در این طور مواقع من
اعلام می کنم که این شخص به افتخار بازنشستگی نائل آمده و
شخص جدیدی را منصوب می کنم .
|