|
این درس را گاهی به طور کامل و به یک باره با
یک گروه- به خصوص با گروهی از بزرگ سال ترها- کار می کنم، اما
اغلب عناصری از آن را در درس های متفاوت دیگر هم به کار می برم
و با این کار به آن درس ها تنوع می دهم. درس مشکل اما مهمی است
و شاگردانم با آغوش باز در آن درگیر می شوند. این تمرین در
اساس برای این طراحی شده که بچه ها به حرکت بدنشان فکر کنندو
درک درستی از شیوه های حرکت بدنشان و روشهایی که می توانند در
وضعیت های مختلف به آن شیوه ها حرکت کنند، داشته باشند.
معمولاً حرکت تمام بدن را کم کم معرفی می کنم و
برای این کار از همان روشی استفاده می کنم که در نمایشگاه
مجسمه می کردم و یا با پانتومیم روایی شروع می کنم. با بچه های
خردسال تر، به خصوص مرتباً سطح شناخت را بررسی می کنم و مناسب
آن تمرین را پیش می برم.
شروع تمرین
روش هایی برای حرکت در فضا: هر کسی فضای خاص
خود را در اتاق پیدا می کند. در اتاق فضایی هم برای بازی دارم-
فضای بازی است و به بچه ها می گویم که تمام وقت باید در همین
ناحیه باشند. هنرجویان شروع به حرکت می کنند راهنماییشان می
کنم که از هر روشی برای حرکت بدنشان در این فضا استفاده کنند.
این کار پرسر و صدایی است و آدم باید مواظب باشد که از شیوه
هایی مثل هل دادن همکلاسی هایشان استفاده نکنند، در هر حال بچه
ها عاشق این تمرینند. پس از پنج دقیقه یا ده دقیقه آزمایش راه
های مختلف حرکت در فضا، می نشینیم و بحث می کنیم. من روی تخته
فهرستی از شیوه های مختلف حرکت را می نویسم، که اغلب عبارتند
از:
راه رفتن
دویدن (این یکی را فقط حرفش را می زنیم. دویدن راه خوبی برای
حرکت است، اما نه در کلاس)
خزیدن
لی لی کردن
ورجه وورجه کردن
پریدن
لنگیدن
سرپنجه رفن
غلتیدن
عقب عقب رفتن
روی دست ها راه رفتن
چهار نعل رفتن
پایین تنه و دست را عقب دادن
چرخیدن
و ...
وقتی فهرست مان تمام شد، دوباره بر می خیزیم و
هر یک را تمرین می کنیم.
شیوه های راه رفتن: برای این بخش دوم تمرین،
خودمان را فقط به راه رفتن محدود می کنیم. روش های بی شماری
برای راه رفتن هست. من شرح می دهم که هر حرکتی (دراین جا راه
رفتن) را می توان به شیوه های خاص تغییر داد. این شیوه ها را
می نویسیم. اما هر بار فقط یکی از آن ها را معرفی می کنم، که
وقت برای بحث داشته باشیم. بعضی از این مقوله ها را از فن حرکت
رودلف لابان گرفته ام. با حرکت هنرجویان، آنها را با گفتن
«نایست!» ، «راه برو!» و غیره، هدایت می کنم. یا این که حالا
«بلند» راه می رویم، یا تا جایی که می شود خودمان را به زمین
نزدیک می کنیم.
تغییر اندازة حرکت: حرکت را می توان تنگ تر
یا گشادتر، بلندتر یا پست تر، عمیق تر یا سطحی تر کرد. با
گشاده یا فشرده تر ایستادن و دست ها را دورتر یا نزدیک تر به
بدن حرکت دادن می توان حرکت را تنگ تر یا گشادتر کرد. با
سرپنجه بلند شدن یا خمیده راه رفتن می توان بلندتر یا پست تر
راه رفت. با قدم های بلند برداشتن و یا دست ها را بیشتر از بدن
دور کردن و تاب دادن می توان عمیق تر راه رفت
تغییر زمان حرکت :می توان تندتر یا کندتر
حرکت کدر، (اگر بچه ها درک کنند، زمان را به عنوان بعد چهارم
به مقولة اندازه اضافه می کنم.)
تغییر وزن حرکت: با حرکت نشان می دهم که چه
طور می توان سبک یا سنگین حرکت کرد. (یک معلم خشمگین ممکن است
به سنگینی حرکت کندو یک رقصنده باله سبک راه برود.)
تغییر جهت حرکت:این حرکت و حرکت قبلی را
مستقیماً از درس های لابان گرفته ام، حرکت بدون تغییر مسیر یا
پرسه زدن بی هدف مي تواند به نقطة خاصی برسد.
تغییر تنش حرکت: ماهیچه ها می تواند شل و رها
یا کشیده و منقبض باشند.
تغییر تمرکز حرکت:در این مقوله که بچه ها به
سادگی آنرا درک می کنند و واقعاً به حرکت عاطفی کمک می کند،
تمرکز اساساً بر جهت نگاه کردن و معمولاً با انحنایی در بدن
است. (به تفاوت بین آدم افسرده ای که وقت راه رفتن سرش را به
زیر انداخته و آدم مغرور و شادمانی که با سرافراخته به دور وبر
نگاه می کند، فکر کنید.) چه معنی می دهد؟
وقتی همة شیوه های متفاوت تغییر راه رفتن را
آزمایش کردیم، بچه ها را دور می نشانم و تک تک با داوطلبان کار
می کنم. این بخش از درس دربارة زبان بدن است و این که چه گونه
با حرکت حال و هوای شخصی مان را بیان می کنیم. داوطلبی انتخاب
می شود و به او فرمان می دهم که پیش چشم همه این طرف و آن طرف
برود. برای شروع می گویم:« تا چایی که می توان خوشحال باش!
این خوشحالی را در راه رفتنت به ما نشان بده!» هم چنان که بچه
ها او را نگاه می کنند. که خوشحال راه می رود، با سؤال هایی از
آنها می خواهیم که بینند چه طور راه رفتن با هر یک از مقوله
های بالا سرو کار دارد. «آیا ماهیچه ها گرفته و یا رها هستند؟»
«آيا راه رفتنش تند یا کند است؟» کم کم حسی می سازیم از این که
«خوشحالی»، حداقل در مورد آن شخص چه جور چیزی است؟ (در مورد
بچه های بزرگتر، اگر داوطلب عملاًخیلی خوشحال تر به نظر برسد.
«می تونی تمرکزت رو بالا ببری؟» می تونی کمی ماهیچه هات رو شل
کنی؟ بچه ها ببینید که حالا چه طور خوشحال تره!».
بعضی وقت ها وصف مختصری از خوشحالی را روی تخته
می نویسیم. (راه رفتن بالا، گشاده و عمیق، نیمه تند، شاد، رها،
حرکت مستقیم، تمرکز بالا یا مستقیم). گرچه مهم است که فریبی در
کار نباشد. اگر حالت «خوشحالی» داوطلب انتظارات را برآورده
نکند، و اگر وقتی راهنمایی اش می کند، گروه تشخیص میدهد که
دیگر خوشحال نیست، من رفتار او را توصیف می کنم، نه انتظار
خودم را.
این تمرین را با داوطلبان و عواطف دیگر- خشم،
غرور، غم، ترس و... تکرار می کنیم. با گروه پیشرفته در این
باره صحبت می کنیم که چرا عواطف خاص شباهت ها یا تفاوت هایی را
ایجاد می کنند. (مثلاً در بیشتر گروه ها «غرور» و «خشم» تا
زیادی شبیه به هم به نظر می رسند. هر دو متمایل به فشردگی،
حرکات کاملاً سنگین که فضای زیادی را هم از نظر وسعت و هم به
لحاظ ژرفا اشغال می کنند، هستند. بحث از نظریه ها می تواند
خیلی جالب باشد.)
این در واقع طرح مفصلی بود از روشی که به هنگام
معرفی موضوع حرکت با کلاس هایم به کار می برم. تقریباً هر بار
که آن را کار می کنم، تغییرش می دهم، به دقت گوش می دهم و نگاه
می کنم، به طوری که می توانم به آن چه شاگردان با آن ارتباط
دارند یا ندارند، پاسخ بگویم.
|