|
این بازی بداهه سازی، پانتومیم و ارتباط واضح
را آموزش می دهد. هم چنین مقدمه ای است بر نقد ساختاری
، جالب
بودن را هم بر آن بیفزایید.
این بازی را پس از آن که شرایط مانع از آن شد
که درسی را که برای کلاس هفتمی ها طراحی کرده بودم، آموزش دهم،
در لحظه ابداع کردم. آن قدر درس مفیدی است که اکنون بخشی از
درس های عادی من شده است. این بازی دو قسمت دارد و قسمت اول آن
بدون قسمت دوم هم کاملاً کارآست.
قسمت اول: کلاس را به دو یا سه گروه تقسیم
کنید. سه کلمه را همة گروه ها بدهید. (من از سه کلمة «اوه»،
«چرا» و «ببخشید» استفاده می کنم. فرق نمی کند که این سه کلمه
چیست) هر گروه که مستقلاً کار میکند، دو صحنة کوتاه را آماده
می کند. که در هر یک از آن ها فقط از همین سه کلمه در گفتگو
استفاده می شود. صحنه ها می توانند شامل پانتومیم هایی ارتباطی
هم باشند- که کلمات دیگری را هم در بر گیرند، اما تنها کلماتی
که قابل شنیدن است، همان سه کلمه است. صحنه ها بسیار کوتاه
هستند. دو صحنه باید کلمه ها را به شیوه های گوناگونی به کار
برده باشند.
برای مثال اینها سه تا صحنه ای هستند که من در
کلاس دیده ام:
مردی به خیابان می آید و به شخص دیگری بر می ورد و می گوید
«اوه، ببخشید.» دومی اولی را کتک می زندو او به آسمان و فریاد
می کشد «چرا؟»
پسری دارد روی دیوار شعاری می نویسد. دختری به
او بر می خورد و می گوید «ببخشید» پسر به قد و بالای دختر زیبا
نگاه می کند و می گوید «چرا؟» و منظورش این است که از این
برخوردشان شادمان است و نیازی به عذرخواهی نیست. دختر منظور او
را می فهمد و به نحو معنی داری می گوید «اوه»
مردی ساعت مرد دیگری را قرض می کند. بعد ناگهان
آن را می اندازد می گوید «ببخشید» دیگری که افتادن ساعت را
ندیده می گوید «چرا؟» بعد وقتی ساعت شکسته اش را می بیند، می
گوید «اوه» پس از آن که گروه برای صحنه هایشان برنامه ریزی
کردند، آنها را با یکدیگر در میان می گذارند.
قسمت دوم: هدف از این بخش از تمرین این است که
باز خورد هر صحنه به طور کاملاً عینی به هر گروه نشان داده شود
تا ببیند که تا چه حد ارتباط برقرار کرده اند. هر گروه صحنة
گروه دیگر را انتخاب می کند. هر گروه مستقل کار می کند و صحنة
جدیدش را تمرین می کند، اما این بار به جای پانتومیم اجازه
دارند که در صورت لزوم حرف بزنند.
وقتی گروه ها تمرینشان را کردند، صحنه های
عاریتی را به یکدیگر نشان می دهند. هر گروه می تواند دقیقاً
ببیند که صحنه اش تا چه حد درک شده است.
معمولاً خیلی وقت ها می گویم «نه» احمقانه
است، مسئولیت با بازیگران است نه تماشاگران. از این تمرین به
عنوان مقدمه ای برای صحبت در مورد «بازتاب» و اهمیت ارتباط در
تئاتر استفاده می کنم.
اگر وقت باشد، بچه ها را وادار می کنم- صحنه
های اصلیشان را دوباره بازی کنند و بکوشند جاهایی را که
فهمیدند واضح نبوده، روشن کنند.
به نظرم می توانید از این قسمت دوم برای
ارزیابی تقریباً هر تمرین پانتومیمی استفاده کنید.
|