آینده شهر در گرو کار فرهنگی مخلصانه است



- استاد قصه تئاتر ما پرغصه است. شما وضعیت تئاتر کشور را چگونه می بینید و تئاتر استان در کجای این جایگاه قرار دارد؟

 

قاعده در کشور همین وضعیتی است که شما می بینید. البته به عملکرد افراد و بعضی از مسئولان هم بی ارتباط نیست. در بعضی از استان ها نیز عملکرد و انسجام خود هنرمندان بهتر است. همة این ها به هم ربط دارد. جز در تهران، تئاتر در سایر مناطق کشور نهادینه نشده. البته در تهران هم وضعیت مطلوب نیست. اما به هر حال جا افتاده. تئاتر در شهرستان ها به سه عامل بستگی دارد. دست اندرکاران تئاتر، مسئولان فرهنگی و هنری و مخاطبان، تکلیف مخاطبان روشن است. آن ها انتخاب می کنند و انتخاب آن ها به عملکرد دست اندرکاران بستگی دارد. می ماند هنرمندان و مسئولان. البته این که مسئولان فقط آدم های خوبی باشند کافی نیست. باید بشناسند و دید فرهنگی داشته باشند. در دنیای امروز آدم ها نمی توانند همه فن حریف باشند. بالاخره سیاست برای خودش علمی است. نظام برای خوش تخصصی است. مدیریت فرهنگ، اقتصاد، امنیت، همه این ها حوزه های عظیمی هستند. آدم نمی تواند امروز به اقتصاد و نظریه های آن و مدیریت آن فکر کند فردا به حوزه دیگری وارد شود، به هر حال طول می کشد تا بشناسد و هیچ مسئولی این فرصت را ندارد. کار معمولاً روی روال نیست. روی آدم هاست. در چنین وضعی بستگی به افراد و سلیقه ها و علایق آن ها دارد و مسئولیت شناسی و تعهد و توانایی یادگیری و یا حتی دلبستگی آن ها به کشور، جامعه و مردم. می بینید که کار خیلی سخت است. البته ممکن است آدم نابغه ای هم پیدا شود که از جمیع جهات آراسته باشد اما قاعده نیست، استثنا است.

 

- ناامید کننده حرف می زنید پس با توجه به نقش هنری تئاتر در جامعه برای بهبود این وضعیت چه باید کرد؟


راه حل، سازماندهی درست است. سپردن کارها در بخش های مختلف سازمان به آدم های کاردان و ایجاد رویه ای است که با تغییر آدم ها، تغییر نکند. البته طول می کشد ولی نباید ناامید شد. جدا کردن سیاست زدگی از حوزة فرهنگ هم اهمیت دارد. کار فرهنگی به تمرکز و آرامش و اعتماد نیاز دارد. باید فکر کنیم می خواهیم عبادت کنیم. در پیشگاه عبادت بغض و کینه و حذف و غرض و من و تو معنی ندارد. آیندة کشور، استان و شهر، در گرو کار فرهنگی مخلصانه است. شهری که هنر ندارد مثل کالبدی است که جان ندارد، از نفس افتاده، خسته و بی حوصله است. ظلم می کنند کسانی که وارد کاری می شوند که آن را نمی شناسند. وگرنه چطور می شود مسئولی فرهنگ، هنر و تئاتر را بشناسد و از این که شهری فاقد فرهنگسرا است و تنها چند تالار که فقط برای برگزاری سخنرانی و قرعه کشی بانک ها و جشن مهدکودک هاست، برآشفته نشود و فکر کند که این همه جوان چه کار باید بکنند. فضای مرده شایستة انسان نیست،
نمی شود همه فعالیت های تئاتری شهری با فرهنگی بزرگ و پیشینه ای تأثیرگذار را منحصر به انباری در زیرزمین کانون هنر کرد و آن وقت انتظار کارهای بزرگ داشت. به قول فروغ «هیچ کس در جوی حقیری که به گودال می ریزد مرواریدی صید نخواهد کرد.»

- در میان چند عاملی که به آن اشاره کردید هنرمندان هم در آن سوی این نظام قرار دارند. آن ها چه جایگاهی دارند و آیا می شود لااقل به وضعیت هنر در میان هنرمندان تئاتر امیدوار بود؟

دیوار هنرمندان از همه کوتاه تر است. فکر کنید در چنین فضایی که کار کردن یا نکردن علی السویه است شما بخواهید کار کنید. در حالی که نه آموزشی هست و نه امیدواری و چشم اندازی برای ایجاد رشته های نمایشی در دانشگاه ها، نه مداومتی در کاری که اگر یک سال کار نکنید از دستتان می رود. نه شناختی، نه مکان مناسبی برای اجرا، نه انگیزه و علاقه ای برای مطالعه، نه پرورش مخاطبی و در عوض تا دلتان بخواهد بی اعتنایی! همین کارهای مختصر هم شاهکار است. این است که شعله ها خاموش می شوند. فرد باید خیلی عاشق باشد، از زندگیش بزند و تئاتر کار کند. کم کم تئاتر به دوستان جوانی منحصر می شود که دور هم جمع می شوند و خودشان را سرگرم می کنند. بعد چون شناخت درستی از تئاتر نیست، هر کس مدتی کار می کند، کنار می رود و به جمع مدعیان می پیوندد. آمار بگیرید و همه را جمع کنید ببینید چند نفرند. هنوز نرسیده نویسنده و کارگردان و پیش کسوت و مدعی و ... کار چی؟ مردم، هنر ...؟ آن وقت اگر تک و توک کاری هم اجرا شود چنان دور و پرت است که انگار اصلاً نه مردمی، نه مخاطبی، نه فرهنگی، نه تاریخی، نه هویتی، هیچی. این ها عارضه است، بیماری است. تهران هم همین طور. نه وقت دارند و نه امکانات، نه جای اجرا و نه پول. با آن جمعیت چند میلیونی. کارها هم که کاملاً از مردم جدا هستند مگر استثناها، دو نفره یا سه نفره که بشود توی خانه ها کار کرد. با موضوعات پرت و جشنواره پسند و بخصوص خارجی پسند که برای اجرا به کشورهای دیگر بروند و پُز سفر خارجی بدهند. از پست مدرن هم کمتر حرف نمی زنند. آب و نان از دهنشان می افتد اما گروتفسکی و شکنر و ... نمی افتد. تئاتر جای دیدار مردم است. جای حل و فصل مسائل روانی جامعه است. جای گفتگو و ارتباط است. این اولین ویژگی تئاتر است. تئاتر جای اداهای روشنفکرانه و تقلیدهای کورکورانه نیست. تئاتری یعنی آدم بافرهنگ اهل مطالعه که جامعه و اقتصاد و سیاست و ادبیات بداند و بشناسد. هویت و فرهنگ و تاریخ خود را بشناسد و به سهم خود شمعی برافروزد و بر دردهای ناشناخته مرهمی بگذارد. تئاتری آدم بی ریشة باری به هر جهت نیست. باید جایگاه خود را مشخص کرده و نقش خود را به خوبی بشناسد و شجاعانه و عالمانه به عهده بگیرد. اگر هم نتوانست به جای تقلیل و تخفیف تئاتر، کار و علاقة خود را عوض کند نه نمایش و تئاتر را به لوده بازی های سخیف و مبتذل تبدیل کند و نه به اداهای روشنفکرانه دور و پرت بپردازد. درست است که افراد مسئولند اما همه اش تقصیر دست اندرکاران نیست. من تلاش های فردی را قدر می گذارم. امید من به هنرمندانی است که به هنر خود و جامعه و تاریخ فرهنگ خود احترام می گذارند و برای آن زحمت می کشند. چه هنرمندان تجربی که عمرشان را بر سر این کار گذاشته اند و چه تحصیل کرده های تئاتر که هر روز به تعدادشان اضافه می شود. همین است که من برای تئاتر کرمان آینده درخشانی پیش بینی می کنم.

 

استاد! فاصله ای بین تئاتر و مردم کرمان به وجود آمده، استقبال از یک نمایش روی صحنه بسیار کم است. آیا این به روحیه مردم کرمان برمی گردد؟ این تئاتر چقدر می تواند بر مسائل روانی و اجتماعی مردم این شهر تأثیر بگذارد؟

سؤال شما خیلی دقیق است و ظرافت زیادی دارد. پاسخ آن هم بسیار مفصل است. ببینید تجربة همین چند دهه کار تئاتر در کرمان نشان می دهد که مردم از تئاتر جدا نیستند. البته نمی توان مردم را مجبور کرد که بروند بنشینند و هر چیزی را تحمل کنند. چه اجباری دارند وقتی به زندگی آنان مربوط نیست؟ یا اصلاً به زندگی هیچ کس مربوط نیست. سال گذشته بچه های سیرجان چهل شب نمایش گذاشتند. یک شب من رفتم. کار از هشت شب شروع می شد و تا 10 شب طول می کشید. بلیت. هزار تومان هم بود ولی جای نشستن نبود. بعد هم با تماشاگرها تا ساعت 5/3 نشستیم و کار را بررسی و تحلیل کردیم. کی گفته مردم از تئاتر جدا هستند؟ عده ای از مردم که ما آن ها را می بینیم ممکن است شعارزده باشند، اما عدة بیشتری که معمولاً به چشم نمی آیند فکور و عمیق هستند و خوب می فهمند. اگر نمی آیند یا اعتماد ندارند یا تجربة خوبی از آمدن ندارند، تجربة آن ها لوده بازی های تلویزیونی یا تله تئاترهای عصا قورت داده یا اداهای روشنفکرانه است. تئاتر نیاز مردم است اما نه از آن نیازهایی که بتوان به راحتی آن را شناخت و با هر کاری هم برطرف نمی شود. می دانید که وقتی نیازها برطرف نشود، ارگانیسم به اضطراب می افتد. الان جامعه مضطرب است ولی نیاز را نمی شناسد و دلیل اضطراب را نمی داند. اگر تئاتر ادا و اصول نباشد تأثیر شگرفی دارد که با چیز دیگری قابل مقایسه نیست.

- یکی از نقش های تئاتر آموزش و انتقال است. شهرداری منطقه یک برای آموزش قوانین شهری به کودکان، به تئاتر روی آورده است. آیا تئاتر می تواند نقش آموزشی داشته باشد؟

من خوشحالم که در شهرداری کرمان شاهد حرکت هایی هستیم. حق هم همین است. در همه جای دنیا شهرداری که نهادی وابسته به مردم است در حرکت های فرهنگی پیشگام است. ساخت فرهنگسراها، برگزاری نمایشگاه ها و اجرای برنامه های هنری در واقع کار شهرداری هاست. من چنین روحیه ای را در شهرداری کرمان به فال نیک می گیرم. از آموزش و پروش هم همین توقع می رود. حل همة مشکلات بالا در باب مسئولان یا مخاطبان تئاتر در گرو فعالیت ها در مهدهای کودک و مدرسه هاست و راه حل آن هم از طریق نمایش خلاق است که نمایشی پرورشی، تربیتی و زیربنایی است. این نمایش ضمن بازی، توانایی های بازیگری مثل تمرکز، تخیل و بدن و بیان را از کودکی به کودکان دیگر منتقل می کند. باید بچه ها را دوست داشت. باید آن ها را خلاق بار آوریم و برای آینده کشور آماده کنیم. این وظیفة همه است. در کشورهای اروپایی از طریق نمایش خلاق، دروس را آموزش می دهند. اما نکته در این جاست که با چه شیوه ای می خواهند آموزش دهند؟ آموزش از طریق تئاتر مرسوم، کارساز نیست و خطر در افتادن در ورطه تبلیغ و شعار دارد. من البته برنامه ای را که شما می گویید ندیده ام و نمی توانم اظهار نظر کنم. امیدوارم کسانی که این طرح را پیش می برند بکوشند نمایش خلاق را بشناسند و از آن مسیر استفاده کنند وگرنه می شود مثل توصیه های ایمنی تلویزیون که می توان آن ها را به کار گرفت یا فراموش کرد. به هر حال من از شهردار کرمان و همکاران ایشان تشکر می کنم و امیدوارم در همه کارهای فرهنگی الگوی شهرهای دیگر شوند.

 


در گفتگو با نشریه کرمانشهر، زمستان 1385

 

 

 

 
درباره نمايش خلاق
پروژه های اجرايي
اخبار
عکس
درس های نمايش خلاق
مربيان
کتاب و مقاله
گفتگو
فيلم